تبلیغات
وبـلاگ تـخـصـصـی حـسابداری و حسابرسی - مادرم وقتی رفت، آسمان طوسی شد
وبـلاگ تـخـصـصـی حـسابداری و حسابرسی
کفی بالله حسیبا

مرتبه
تاریخ : 17 تیر 93

flower

ای نوای شروه هایت مونس گهواره ام

لای لایی های تو در لابلای خاطرم

خفته ای آرام و رستی از جهان داغ و درد

خاطرت آسوده بادا لای لایی مادرم

تشکر و اعتذار

بدینوسیله از کلیه اقوام و دوستان و آشنایانی که در مراسم

تشییع و تدفین و ختم و چهلمین روز مادر عزیزم قدم رنجه

کردند و بـــا تــشریـف فرمـایی خـود بـاعث تـسلی خـــاطر

بازمانده گان شدند صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم.

امیدوارم قدمهایتان بسوی شادی و دلهایتان بسوی نور و

روشنی حرکت کند.

مادرم وقتی رفت،

آسمان طوسی شد،

همه چی طوسی شد،

روح در غربت تنهایی باغ،

باغ در غربت تنهایی گل،

گل بدون گلبرگ،

ومن خسته که در غربت آن روح بلند

دست در دست کلام و غزل حافظ عشق

به تفال با او،

در کنار چمن مزرعه خاطره ها

وزش باد به نجوای دل و جان آمد:

بوسه ای از لب لعلش نچشیدیم و برفت

روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت .

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم

کای دریغا بوصالش نرسیدیم و برفت

************************************

ماه را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه و خورشید به پهنای زمان کم دارم

***

خاک را پرسیدم
می توانی آیا
دل مادر گردی
آسمانی شوی و خرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم

***
این جهان را گفتم
هستی کون و مکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همه ی رفعت را
همه ی عزت را
همه ی شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت و شوکت و شأن کم دارم
عزت و نام و نشان کم دارم

***

آن جهان را گفتم
می توانی آیا
لحظه ای دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی و سخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم
آن چه در سینه ی مادر بود آن کم دارم

***

روی کردم با بحر
گفتم او را آیا
می شود این که به یک لحظه ی خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم
ناقص و محدودم
بهر این کار بزرگ
قطره ای بیش نیم
طاقت و تاب و توان کم دارم

***

صبحدم را گفتم
می توانی آیا
لب مادر گردی
عسل و قند بریزد از تو
لحظه ی حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که روید زلبان مادر
به بهار دگری نتوان یافت
در بهشت دگری نتوان جست
من از آن آب حیات
من از آن لذت جان
که بود خنده ی او چشمه ی آن
من از آن محرومم
خنده ی من خالیست
زان سپیده که دمد از افق خنده ی او
خنده ی او روح است
خنده ی او جان است
جان روزم من اگر، لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر، روح و روان کم دارم

***

کردم از علم سوال
می توانی آیا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
منطق و فلسفه و عقل و زبان کم دارم
قدرت شرح و بیان کم دارم
***
در پی عشق شدم
تا در آئینه ی او چهره ی مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او در پرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او در همه ی زیبایی
بلکه او در همه ی عالم خوبی، همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود




طبقه بندی: مادرم ؛ کاش در خدمت تو بیشترم قسمت بود، 
برچسب ها: مادرم، وقتی، رفت، آسمان، طوسی، شد،
ارسال توسط محمد فراهانی

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان